سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ - نظرات (۲) باباافضل ، افضل الدین محمد بن حسین بن محمد خوزه مَرَقی کاشانی ، حکیم بزرگ اسلام و ایران در نیمة دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم . هر چند با تألیفات فلسفی فارسی و رباعیّات خود، در ایران مشهور است شرح حال او بدرستی معلوم نیست و تذکره نویسان که به مناسبت رباعیّاتش سخنی از او به میان آورده اند چیزی دربارة او نمی دانسته و افسانه هایی دربارة او پرداخته اند (دربارة این افسانه ها و رد آنها رجوع کنید به باباافضل کاشانی ، رباعیات ، مقدمة سعید نفیسی ، ص ۷ـ۱۸؛ مدرس رضوی ، ص ۲۰۵ـ۲۱۰). قدیمترین و صحیحترین اطّلاعات دربارة او در کتابی به نام مختصر فی ذکر الحکماء الیونانییّن و الملیین (چاپ محمد تقی دانش پژوه ، ص ۳۲۲ـ۳۲۴) آمده است . چون شرح حال نصیرالدین طوسی (ش ۷۴) آخرین شرح حال در این کتاب است می توان گفت که مؤلّف آن در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم می زیسته است . در این کتاب (ش ۷۰، ص ۳۲۲ـ۳۲۳) آمده است : «افضل الدین محمدبن مَرَقی کاشی فاضل دانشمند و دانای ژرف نگر در علوم الهی بود. در علوم الهی و طبیعی و طب و جز آن رِساله ها دارد. در پایان عمر از هر چیز دوری گزید و در کوههای مَرَق از قراء کاشان گوشه گرفت و در حدود سال ششصد و ده در آنجا وفات یافت ». (ادامه…)
پنجشنبه ۲۲ اسفند ۱۳۸۷ - نظرات (۰) ناصر خسرو و شعر مکتبی
از میان شاعران قصیده پرداز فارسی ، ناصر خسرو سرگذشتی شگفت انگیز و شنیدنی داشته است ، به ویژه که در طول زندگی هشتاد و هفت ساله خود ، حوادث و دوره های تاریخی پرماجرایی را پشت سر گذاشته است . ایام کودکی او مصادف بود با اوج حکومت غزنوی و عصر جهانگشایی و شاعر نوازیهای افسانه ای سلطان محمود ، زمانی که ناصر خسرو به سال ۳۹۴ ه . ق در قبادیان بلخ زاده شد ، پنج سالی از حکومت پر آوازه
محمود می گذشت . در هفت سالگی او ، قحطی هولناک خراسان پیش آمد و به دنبال آن ، وبایی که جان بسیاری از مردم را گرفت .
هنوز جوانی نوخاسته بود که پس از کسب دانش و کلمات و حفظ قرآن مجید ، در کار دبیری ، ورزیده شد پیش از آن که به سی سالگی برسد ، به دربار راه یافت و از نعمتها و خوشگذرانیهای بی اندازه دربار مسعود غزنوی برخوردار شد و به جاه و مال رسید . پس از شکست مسعود در دندانقال ، ناصر هم مثل بسیاری از پیوستگان و شاعران دربار غزنه به خدمت طغرل و چغری بیگ در آمد و به کار دولتی مشغول شد و چنان که خود او در سفرنامه اش می گوید ، تا چهل سالگی همچنان سرگرم این کارها بود ، کام می راند و نان و نام می جست .
در این سالها ناصر خسرو با حکیمان خراسان و آثار آنان آشنا شده بود . آرای اهل حکمت را فرا گرفته بود و از عقاید و مذاهب و ملل آگاهی داشت . طب و نجوم و تفسیر و حکمت خوانده بود و در طی اوقات اندکی که پیدا می کرد ، در دانسته ها و یافته های خود تامل می کرد . در این گیر و دار چیزی ناشناخته ، آرامش طبع او را برهم می زد . او تنگ نظری و باریک بینی ارباب را می دید و هرگز نمی توانست تپش روح بی آرام و باطن حقیقت جوی خود را با آنچه که در اطراف او جریان داشت ، فرو بنشاند . (ادامه…)