جمعه ۱۸ تیر ۱۳۸۹ - نظرات (۰) شاه شجاع کرمانى ، از صوفیان قرن سوم. در برخى منابع او را شاهِ شجاع کرمانى نامیدهاند (عطار، ص ۳۷۷؛ جامى، ص ۸۴). وى به ابوالفوارس ملقب بود که احتمالا نشانهاى از بزرگزادگى یا مهارت او در اسب سوارى بوده است (هجویرى، ص ۲۱۱؛ همان، تعلیقات عابدى، ص ۷۵۲). گفتهاند او ملکزادهاى بود که بعدها زهد پیشه کرد (ابونعیم، ج ۱۰، ص ۲۳۷؛ ابنجوزى، ج ۴، ص ۶۷). مؤلف مزارات کرمان (خطیب، ص ۱۹۰)، روایات افسانه گونهاى درباره پادشاهى و توبه او نقل کرده است. (ادامه…)
سه شنبه ۶ بهمن ۱۳۸۸ - نظرات (۲) باباافضل ، افضل الدین محمد بن حسین بن محمد خوزه مَرَقی کاشانی ، حکیم بزرگ اسلام و ایران در نیمة دوم قرن ششم و آغاز قرن هفتم . هر چند با تألیفات فلسفی فارسی و رباعیّات خود، در ایران مشهور است شرح حال او بدرستی معلوم نیست و تذکره نویسان که به مناسبت رباعیّاتش سخنی از او به میان آورده اند چیزی دربارة او نمی دانسته و افسانه هایی دربارة او پرداخته اند (دربارة این افسانه ها و رد آنها رجوع کنید به باباافضل کاشانی ، رباعیات ، مقدمة سعید نفیسی ، ص ۷ـ۱۸؛ مدرس رضوی ، ص ۲۰۵ـ۲۱۰). قدیمترین و صحیحترین اطّلاعات دربارة او در کتابی به نام مختصر فی ذکر الحکماء الیونانییّن و الملیین (چاپ محمد تقی دانش پژوه ، ص ۳۲۲ـ۳۲۴) آمده است . چون شرح حال نصیرالدین طوسی (ش ۷۴) آخرین شرح حال در این کتاب است می توان گفت که مؤلّف آن در اواخر قرن هفتم یا اوایل قرن هشتم می زیسته است . در این کتاب (ش ۷۰، ص ۳۲۲ـ۳۲۳) آمده است : «افضل الدین محمدبن مَرَقی کاشی فاضل دانشمند و دانای ژرف نگر در علوم الهی بود. در علوم الهی و طبیعی و طب و جز آن رِساله ها دارد. در پایان عمر از هر چیز دوری گزید و در کوههای مَرَق از قراء کاشان گوشه گرفت و در حدود سال ششصد و ده در آنجا وفات یافت ». (ادامه…)
سه شنبه ۱۰ شهریور ۱۳۸۸ - نظرات (۴) صوفی و عارف هندی ( ۱۹۳۱- ۱۹۹۰ ) ویرایش : مریم فودازی
“اشو” در یازدهم دسامبر ۱۹۳۱ در شهر “کوچ وادا” واقع در ایالت “مادیاپرادش” هندوستان چشم به جهان گشود. او از همان کودکی، روحیه ای سرکش و مستقل داشت و بر این امر پافشاری می کرد که به جای دریافت دانش و باور از دیگران، خودش، حقیقت را بیازماید.
نام پدری اشو، “راجنیش” است. کنیه ی “باگوان” به معنای “آقا” و “سرور” را به ابتدای نام وی افزوده بودند و در کتابها و نوشته ها از او با نام “باگوان شری راجنیش” یاد می کردند (شری، کنیه ای احترام آمیز به معنای مقدس و بزرگ است). در ﮊانویه ی سال ۱۹۸۹، اشو به دلیل سوء برداشت های به وجود آمده، کنیه ی “باگوان” را از ابتدای نام خویش برداشت و گفت:
“دیگر مسخره بازی بس است.” (ادامه…)
سه شنبه ۲۰ مرداد ۱۳۸۸ - نظرات (۱) حافظ ، شمسالدین محمد(۱)، بزرگترین غزلسراى زبان فارسى و یکى از بزرگترین شاعران جهان.
این مقاله شامل این بخشهاست:
۱) زندگى و احوال شخصى
۲) شعر و فکر
۳) حافظ و عرفان
۴) منتقدان و مخالفان حافظ
۵) تفأل به دیوان حافظ
۶) حافظیه
۱) زندگى و احوال شخصى. در منابع معتبر نسبت او شیرازى و تخلصش حافظ آمده است. وى پس از وفات، به خواجه شیراز و لسانالغیب شهرت یافت. تاریخ ولادتش معلوم نیست و از جزئیات احوال شخصى او نیز آگاهى ما بسیار اندک است. در سال وفات او نیز در تذکرهها اختلاف هست. کسانى که به دوران حیات او نزدیک بودهاند، چون محمد گلندام، دوست حافظ و گردآورنده دیوان وى، در مقدمهاى که بر دیوان او نگاشته (حافظ، چاپ قزوینى و غنى، ص قح ـ قى)، و خوافى (ج۳، ص۱۳۲) و جامى (ص ۶۱۲) و خواندمیر (ج ۳، ص۳۱۶) و مؤلف شرح سودى بر حافظ در مقدمه این اثر، و حاجیخلیفه (ج ۱، ستون ۷۸۳) وفات او را ۷۹۲ نوشتهاند، ولى برخى مؤلفان منابع جدیدتر، از جمله لطفعلیخان آذربیگدلى (ص۲۷۲) و رضاقلیخان هدایت (۱۳۳۶ـ۱۳۴۰ش، ج۲، بخش۱، ص ۱۹)، وفات او را ۷۹۱ نوشتهاند. ظاهرآ مبناى این تاریخ، یک دوبیتى است که در آخر بعضى نسخههاى خطى جدیدتر و برخى نسخههاى چاپى دیوان آمده و معلوم نیست چه کسى و در چه زمانى آن را ساخته است. در این قطعه، مادّه تاریخ وفات حافظ «بجو تاریخش از خاک مصلى» است که بهحساب جُمَّل ]جُمَل[ برابر با عدد ۷۹۱ است (رجوع کنید به حافظ، چاپ قزوینى و غنى، مقدمه گلندام، حاشیه قزوینى، ص قح ـ قى). این دو بیت در بعضى نسخههاى مقدمه گلندام نیز دیده میشود، ولى تصریح وى به سال «اثنى و تسعین و سبعمائه» (۷۹۲) و مادّه تاریخ «به سال با وصاد و ذال ابجد»، در قطعهاى که به این مناسبت نقل کرده است، بر نادرستى تاریخ ۷۹۱ دلالت دارد (رجوع کنید به همانجا؛ نیز رجوع کنید به خوافى، همانجا). (ادامه…)
شنبه ۲۷ تیر ۱۳۸۸ - نظرات (۰) بهاءالدین نقشبند ، محمدبن محمد بخاری عارف قرن هشتم و بنیانگذار طریقت نقشبندیه * .برخی به غلط وی را، که به خواجه نقشبند و شاه نقشبند نیز معروف است ، علوی دانسته و نسب او را با سیزده واسطه به علی اکبر، فرزند امام حسن عسکری علیه السلام ، رسانده اند (غلام سرورلاهوری ، ج ۱، ص ۵۴۹)، در حالی که امام فرزندی به این نام نداشته است .
پدر بهاءالدین ، معروف به باباصاحب سرمست ، پیشة نقشبندی و کَمخابافی داشت ، ازینرو وی نیز، که شغل پدر را پی گرفت ، به نقشبند ملقب گردید (داراشکوه بابری ، ص ۷۸؛ پارسا، مقدمة طاهری عراقی ، ص ۴۳). همچنین گفته اند که چون با اشتغال مداوم به ذکر قلبی به درجه ای رسید که اسم جلالة «الله » بر صفحة دلش نقش بست لقب نقشبند یافت (در باب استعمال این کلمه در معنای عرفانی در عصر بهاءالدین و اعصار بعدی رجوع کنید به جامی ، نفحات ، ص ۵۰۰؛ پارسا، مقدمة اقبال ، ص ۸۲ ـ۸۴؛ عزامی ، ص ۵۳۹ ـ۵۴۰؛ بغدادی ، ص ۲۲؛ خانی خالدی نقشبندی ، ص ۶).
(ادامه…)