داستان زندگی کوروش کبیر
35,284 Views - این مطلب توسط: انی کاظمی، در تاریخ: "چهارشنبه ۷ اسفند ۱۳۸۷" همچنین در دسته بندی: " مشاهیر" + " مشاهیر ایران باستان" + " مشاهیر تاریخ ایران" + " چهره های ماندگار ارسال شده است.
داستان زندگی کوروش کبیر کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست. کوروش بزرگ (۵۷۶-۵۲۹ پیش از میلاد)، همچنین معروف به کوروش دوم نخستین شاه و بنیانگذار دودمان شاهنشاهی هخامنشی است. شاه پارسی، بهخاطر بخشندگی، بنیان گذاشتن حقوق بشر، پایهگذاری نخستین امپراتوری چند ملیتی و بزرگ جهان، آزاد کردن بردهها و بندیان، احترام به دینها و کیشهای گوناگون، گسترش تمدن و غیره شناخته شدهاست. ایرانیان کوروش را پدر و یونانیان، که وی سرزمینهای ایشان را تسخیر کرده بود، او را سرور و قانونگذار مینامیدند. یهودیان این پادشاه را به منزله مسحشده توسط پروردگار بشمار میآوردند، ضمن آنکه بابلیان او را مورد تأیید مردوک میدانستند. تبار کوروش از جانب پدرش به پارسها میرسد که برای چند نسل بر انشان(شمال خوزستان کنونی)، در جنوب غربی ایران، حکومت کرده بودند. کوروش درباره خاندانش بر سفالینهٔ استوانه شکلی محل حکومت آنها را نقش کردهاست. بنیانگذار سلسلهٔ هخامنشی، شاه هخامنش انشان است. پس از مرگ او، فرزندش چا ایش پیش به حکومت انشان رسید. حکومت چا ایش پیش نیز پس از مرگش توسط دو نفر از پسرانش کوروش اول شاه انشان و آریارامن شاه پارس دنبال شد. سپس، پسران هر کدام، به ترتیب کمبوجیه اول شاه انشان و آرشام شاه پارس، بعد از آنها حکومت کردند. کمبوجیه اول با شاهدخت ماندانا دختر ایشتوویگو (آژی دهاک یا آستیاگ) پادشاه ماد ازدواج کرد و کوروش بزرگ نتیجه این ازدواج بود. تاریخ نویسان باستانی از قبیل هرودوت، گزنفون وکتزیاس درباره چگونگی زایش کوروش اتفاق نظر ندارند. اگرچه هر یک سرگذشت تولد وی را به شرح خاصی نقل کردهاند، اما شرحی که آنها درباره ماجرای زایش کوروش ارائه دادهاند، بیشتر شبیه افسانه میباشد. تاریخ نویسان نامدار زمان ما همچون ویل دورانت و پرسی سایکس و حسن پیرنیا، شرح چگونگی زایش کوروش را از هرودوت برگرفتهاند. بنا به نوشته هرودوت، آژی دهاک شبی خواب دید که از دخترش آنقدر آب خارج شد که همدان و کشور ماد و تمام سرزمین آسیا را غرق کرد. آژی دهاک تعبیر خواب خویش را از مغها پرسش کرد. آنها گفتند از او فرزندی پدید خواهد آمد که بر ماد غلبه خواهد کرد. این موضوع سبب شد که آژی دهاک تصمیم بگیرد دخترش را به بزرگان ماد ندهد، زیرا میترسید که دامادش مدعی خطرناکی برای تخت و تاج او بشود. بنابر این آژی دهاک دختر خود را به کمبوجیه اول شاه آنشان که خراجگزار ماد بود، به زناشویی داد. ماندانا پس از ازدواج با کمبوجیه باردار شد و شاه این بار خواب دید که از شکم دخترش تاکی رویید که شاخ و برگهای آن تمام آسیا را پوشانید. پادشاه ماد، این بار هم از مغها تعبیر خوابش را خواست و آنها اظهار داشتند، تعبیر خوابش آن است که از دخترش ماندانا فرزندی بوجود خواهد آمد که بر آسیا چیره خواهد شد آستیاگ بمراتب بیش از خواب اولش به هراس افتاد و از این رو دخترش را به حضور طلبید. دخترش به همدان نزد وی آمد. پادشاه ماد بر اساس خوابهایی که دیده بود از فرزند دخترش سخت وحشت داشت، پس زادهٔ دخترش را به یکی از بستگانش بنام هارپاگ، که در ضمن وزیر و سپهسالار او نیز بود، سپرد و دستور داد که کوروش را نابود کند. هارپاگ طفل را به خانه آورد و ماجرا را با همسرش در میان گذاشت. در پاسخ به پرسش همسرش راجع به سرنوشت کوروش، هارپاگ پاسخ داد وی دست به چنین جنایتی نخواهد آلود، چون یکم کودک با او خوشایند است و دوم چون شاه فرزندان زیاد ندارد دخترش ممکن است جانشین او گردد، در این صورت معلوم است شهبانو با کشنده فرزندش مدارا نخواهد کرد. پس کوروش را به یکی از چوپانهای شاه به نام مهرداد (میترادات) داد و از از خواست که وی را به دستور شاه به کوهی در میان جنگل رها کند تا طعمهٔ ددان گردد. چوپان کودک را به خانه برد. وقتی همسر چوپان به نام سپاکو از موضوع با خبر شد، با ناله و زاری به شوهرش اصرار ورزید که از کشتن کودک خودداری کند و بجای او، فرزند خود را که تازه زاییده و مرده بدنیا آمده بود، در جنگل رها سازد. مهرداد شهامت این کار را نداشت، ولی در پایان نظر همسرش را پذیرفت. پس جسد مرده فرزندش را به ماموران هارپاگ سپرد و خود سرپرستی کوروش را به گردن گرفت. روزی کوروش که به پسر چوپان معروف بود، با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.» آژی دهاک از دلاوری کوروش و شباهت وی با خودش به اندیشه افتاد. در ضمن بیاد آورد، مدت زمانی که از رویداد رها کردن طفل دخترش به کوه میگذرد با سن این کودک برابری میکند. بنابراین آرتم بارس را قانع کرد که در این باره دستور لازم را صادر خواهد کرد و او را مرخص کرد. سپس از چوپان درباره هویت طفل مذکور پرسشهایی به عمل آورد. چوپان پاسخ داد: «این طفل فرزند من است و مادرش نیز زندهاست.» اما شاه نتوانست گفته چوپان را قبول کند و دستور داد زیر شکنجه واقعیت امر را از وی جویا شوند. چوپان ناچار به اعتراف شد و حقیقت امر را برای آژی دهاک آشکار کرد و با زاری از او بخشش خواست. سپس آژی دهاک دستور به احضار هارپاگ داد و چون او چوپان را در حضور پادشاه دید، موضوع را حدس زد و در برابر پرسش آژی دهاک که از او پرسید: «با طفل دخترم چه کردی و چگونه او را کشتی؟» پاسخ داد: «پس از آن که طفل را به خانه بردم، تصمیم گرفتم کاری کنم که هم دستور تو را اجرا کرده باشم و هم مرتکب قتل فرزند دخترت نشده باشم» و ماجرا را به طور کامل نقل نمود. آژی دهاک چون از ماجرا خبردار گردید خطاب به هارپاگ گفت: امشب به افتخار زنده بودن و پیدا کردن کوروش جشنی در دربار برپا خواهم کرد. پس تو نیز به خانه برو و خود را برای جشن آماده کن و پسرت را به اینجا بفرست تا با کوروش بازی کند. هارپاگ چنین کرد. از آن طرف آژی دهاک مغان را به حضور طلبید و در مورد کورش و خوابهایی که قبلاً دیده بود دوباره سوال کرد و نظر آنها را پرسید. مغان به وی گفتند که شاه نباید نگران باشد زیرا رویا به حقیقت پیوسته و کوروش در حین بازی شاه شدهاست پس دیگر جای نگرانی ندارد و قبلاً نیز اتفاق افتاده که رویاها به این صورت تعبیر گردند. شاه از این ماجرا خوشحال شد. شب هنگام هارپاگ خوشحال و بی خبر از همه جا به مهمانی آمد. شاه دستور داد تا از گوشتهایی که آماده کردهاند به هارپاگ بدهند ؛ سپس به هارپاگ گفت میخواهی بدانی که این گوشتهای لذیذ که خوردی چگونه تهیه شدهاند.سپس دستور داد ظرفی را که حاوی سر و دست و پاهای بریده فرزند هارپاگ بود را به وی نشان دهند. هنگامی که ماموران شاه درپوش ظرف را برداشتند هارپاگ سر و دست و پاهای بریده فرزند خود را دید و گرچه به وحشت افتاده بود خود را کنترل نمود و هیچ تغییری در صورت وی رخ نداد و خطاب به شاه گفت: هرچه شاه انجام دهد همان درست است و ما فرمانبرداریم.این نتیجه نافرمانی هارپاگ از دستور شاه در کشتن کوروش بود. کوروش برای مدتی در دربار آژی دهاک ماند سپس به دستور وی عازم آنشان شد. پدر کوروش کمبوجیه اول و مادرش ماندانا از وی استقبال گرمی به عمل آوردند. کوروش در دربار کمبوجیه اول خو و اخلاق والای انسانی پارسها و فنون جنگی و نظام پیشرفته آنها را آموخت و با آموزشهای سختی که سربازان پارس فرامیگرفتند پرورش یافت. بعد از مرگ پدر وی شاه آنشان شد. بعد از آنکه کوروش شاه آنشان شد در اندیشه حمله به مادافتاد. دراین میان هارپاگ نقشی عمده بازی کرد.هارپاگ بزرگان ماد را که از نخوت و شدت عمل شاهنشاه ناراضی بودند بر ضد ایشتوویگو(آژی دهاک)شورانید و موفق شد، کوروش را وادار کند بر ضد پادشاه ماد لشکرکشی کند و او را شکست بدهد. با شکست کشور ماد بهوسیله پارس که کشور دست نشانده و تابع آن بود، پادشاهی ۳۵ سالهایشتوویگو پادشاه ماد به انتها رسید، اما به گفته هرودوت کوروش به ایشتوویگو آسیبی وارد نیاورد و او را نزد خود نگه داشت. کوروش به این شیوه در ۵۴۶ پادشاهی ماد و ایران را به دست گرفت و خود را پادشاه ایران اعلام نمود. کوروش پس از آنکه ماد و پارس را متحد کرد و خود را شاه ماد و پارس نامید، در حالیکه بابل به او خیانت کرده بود، خردمندانه از قارون، شاه لیدی خواست تا حکومت او را به رسمیت بشناسد و در عوض کوروش نیز سلطنت او را بر لیدی قبول نماید. اما قارون (کرزوس) در کمال کم خردی به جای قبول این پیشنهاد به فکر گسترش مرزهای کشور خود افتاد و به این خاطر با شتاب سپاهیانش را از رود هالسی (قزلایرماق امروزی در کشور ترکیه) که مرز کشوری وی و ماد بود گذراند و کوروش هم با دیدن این حرکت خصمانه، از همدان به سوی لیدی حرکت کرد و دژسارد که آن را تسخیر ناپذیر میپنداشتند، با صعود تعدادی از سربازان ایرانی از دیوارههای آن سقوط کرد و قارون (کروزوس)، شاه لیدی به اسارت ایرانیان درآمد و کوروش مرز کشور خود را به دریای روم و همسایگی یونانیان رسانید. نکته قابل توجه رفتار کوروش پس ازشکست قارون است. کوروش، شاه شکست خورده لیدی را نکشت و تحقیر ننمود، بلکه تا پایان عمر تحت حمایت کوروش زندگی کرد و مردم سارد علی رغم آن که حدود سه ماه لشکریان کوروش را در شرایط جنگی و در حالت محاصره شهر خود معطل کرده بودند، مشمول عفو شدند. پس از لیدی کوروش نواحی شرقی را یکی پس از دیگری زیر فرمان خود در آورد و به ترتیب گرگان (هیرکانی)، پارت، هریو (هرات)، رخج، مرو، بلخ، زرنگیانا (سیستان) و سوگود (نواحی بین آمودریا و سیردریا) و ثتگوش (شمال غربی هند) را مطیع خود کرد. هدف اصلی کوروش از لشکرکشی به شرق، تأ مین امنیت و تحکیم موقعیت بود وگرنه در سمت شرق ایران آن روزگار، حکومتی که بتواند با کوروش به معارضه بپردازد وجود نداشت. کوروش با زیر فرمان آوردن نواحی شرق ایران، وسعت سرزمینهای تحت تابعیت خود را دو برابر کرد. حال دیگر پادشاه بابِل از خیانت خود به کوروش و عهد شکنی در حق وی که در اوائل پیروزی او بر ماد انجام داده بود واقعاً پشیمان شده بود. البته ناگفته نماند که یکی از دلایل اصلی ترس «نبونید» پادشاه بابِل، همانا شهرت کوروش به داشتن سجایای اخلاقی و محبوبیت او در نزد مردم بابِل از یک سو و نیز پیشبینیهای پیامبران بنی اسرائیل درباره آزادی قوم یهود به دست کوروش از سوی دیگر بود. بابل بدون مدافعه در ۲۲ مهرماه سال ۵۳۹ ق.م سقوط کرد و فقط محله شاهی چند روز مقاومت ورزیدند، پادشاه محبوس گردید و کوروش طبق عادت، در کمال آزاد منشی با وی رفتار کرد و در سال بعد (۵۳۸ق.م) هنگامی که او در گذشت عزای ملی اعلام شد و خود کوروش در آن شرکت کرد. با فتح بابل مستعمرات آن یعنی سوریه، فلسطین و فنیقیه نیز سر تسلیم پیش نهادند و به حوزه حکومتی اضافه شدند. رفتار کوروش پس از فتح بابل جایگاه خاصی بین باستانشناسان و حتی حقوقدانان دارد. او یهودیان را آزاد کرد و ضمن مسترد داشتن کلیه اموالی که بخت النصر (نبوکد نصر) پادشاه مقتدر بابِل در فتح اورشلیم از هیکل سلیمان به غنیمت گرفته بود، کمکهای بسیاری از نظر مالی و امکانات به آنان نمود تا بتوانند به اورشلیم بازگردند و دستور بازسازی هیکل سلیمان را صادر کرد و به همین خاطر در بین یهودیان به عنوان منجی معروف گشت که در تاریخ یهود و در تورات ثبت است علاوه بر این به همین دلیل دولت اسرائیل از کوروش قدردانی کرده و یادش را گرامی داشتهاست. پس از مرگ کورش، فرزند ارشد او کمبوجیه به سلطنت رسید. وی، هنگامی که قصد لشگرکشی به سوی مصر را داشت، از ترس توطئه، دستور قتل برادرش بردیا را صادر کرد.{ولی بنا به کتاب سرزمین جاوید از باستانی پاریزی(کمبوجیه به دلیل بی احترامی فرعون به مردم ایران وکشتن ۱۵ ایرانی به مصر حمله کرد که بردیا که در طول جنگ در ایران به سر میبرد برای انکه با کمبوجیه که برادر دوقلوی او بود اشتباه نشود با پنهان کردن خود از مردم به وسیله نقابی از خیانت به برادرش امتناع کرد ولی گویمات مغ با کشتن بردیه و شایعه کشته شدن کمبوجیه و با پوشیدن نقاب بر مردم ایران تا مدت کوتاهی پادشاهی کرد.)} در راه بازگشت کمبوجیه از مصر، یکی از موبدان دربار به نام گئومات مغ، که شباهتی بسیار به بردیا داشت، خود را به جای بردیا قرار داده و پادشاه خواند. کمبوجیه با شنیدن این خبر در هنگام بازگشت، یک شب و به هنگام بادهنوشی خود را با خنجر زخمی کرد که بر اثر همین زخم نیز درگذشت. کورش به جز این دو پسر، دارای سه دختر به نامهای آتوسا و آرتیستون و مروئه بود که آتوسا بعدها با داریوش اول ازدواج کرد و مادر خشایارشا، پادشاه قدرتمند ایرانی شد. آتوسا دختر کوروش است. داریوش بزرگ با پارمیدا و آتوسا ازدواج کرد که داریوش بزرگ از آتوسا صاحب پسری بنام خشیارشا شد. کوروش در آخرین نبرد خود به قصد سرکوب قوم ایرانیتبار سکا که با حمله به نواحی مرزی ایران به قتل و غارت میپرداختند (و بنابرروایتی ملکهشان به نام تهمرییش، از ازدواج با کوروش امتناع ورزیده بود[نیازمند منبع]), به سمت شمال شرقی کشور حرکت کرد میان مرز ایران و سرزمین سکاها رودخانهای بود که لشگریان کورش باید از آن عبور میکردند. (کوروش در استوانه حقوق بشر میگوید: هر قومی که نخواهد من پادشاهشان باشم من مبادرت به جنگ با آنها نمیکنم.)این به معنی دمکراسی و حق انتخاب هست. پس نمیتوان دلیل جنگ کوروش با سکاها را نوعی دلیل شخصی بین ملکه و کوروش دید چون این مخالف دمکراسی کوروش هست. و اما جنگ با سکا به دلیل تعرض سکاها به ایران و غارت مال مردم بود.}. هنگامی که کورش به این رودخانه رسید، تهمرییش ملکه سکاها به او پیغام داد که برای جنگ دو راه پیش رو دارد. یا از رودخانه عبور کند و در سرزمین سکاها به نبرد بپردازند و یا اجازه دهند که لشگریان سکا از رود عبور کرده و در خاک ایران به جنگ بپردازند. کورش این دو پیشنهاد را با سرداران خود در میان گذاشت. بیشتر سرداران ایرانی او، جنگ در خاک ایران را برگزیدند، اما کرزوس امپراتور سابق لیدی که تا پایان عمر به عنوان یک مشاور به کورش وفادار ماند، جنگ در سرزمین سکاها را پیشنهاد کرد. استدلال او چنین بود که در صورت نبرد در خاک ایران، اگر لشگر کورش شکست بخورد تمامی سرزمین در خطر میافتد و اگر پیروز هم شود هیچ سرزمینی را فتح نکرد. در مقابل اگر در خاک سکاها به جنگ بپردازند، پیروزی ایرانیان با فتح این سرزمین همراه خواهد بود و شکست آنان نیز تنها یک شکست نظامی به شمار رفته و به سرزمین ایران آسیبی نمیرسد. کورش این استدلال را پذیرفت و از رودخانه عبور کرد. پیامد این نبرد کشته شدن کورش و شکست لشگریانش بود. تهمرییش سر بریده کوروش را در ظرفی پر از خون قرار داد و چنین گفت: «تو که با عمری خونخواری سیر نشدهای حالا آنقدر خون بنوش تا سیراب شوی» پس از این شکست، لشگریان ایران با رهبری کمبوجیه، پسر ارشد کورش به ایران بازگشتند. طبق کتاب «کوروش در عهد عتیق و قرآن مجید» نوشته دکتر فریدون بدرهای و از انتشارات امیر کبیر کوروش در این جنگ کشته نشده و حتی پس از این نیز با سکاها جنگیدهاست. منابع تاریخی معتبر در کتاب یادشده معرفی شدهاست. ▪ استوانه کوروش استوانه کوروش بزرگ، یک استوانهٔ سفالین پخته شده، به تاریخ ۱۸۷۸ میلادی در پی کاوش در محوطهٔ باستانی بابِل کشف شد. در آن کوروش بزرگ رفتار خود با اهالی بابِل را پس از پیروزی بر ایشان توسط ایرانیان شرح دادهاست. این سند به عنوان «نخستین منشور حقوق بشر» شناخته شده، و به سال ۱۹۷۱ میلادی، سازمان ملل آنرا به تمامی زبانهای رسمی سازمان منتشر کرد. نمونهٔ بدلی این استوانه در مقر اصلی سازمان ملل در شهر نیویورک نگهداری میشود. ▪ ذوالقرنین درباره شخصیت ذوالقرنین که در کتابهای آسمانی یهودیان، مسیحیان و مسلمانان از آن سخن به میان آمده، چندگانگی وجود دارد و این که به واقع ذوالقرنین چه کسی است به طور قطعی مشخص نشدهاست. کوروش سردودمان هخامنشی، داریوش بزرگ، خشایارشا، اسکندر مقدونی گزینههایی هستند که جهت پیدا شدن ذوالقرنین واقعی درباره آنها بررسیهایی انجام شده، اما با توجه به اسناد و مدارک تاریخی و تطبیق آن با آیههای قرآن، تورات، و انجیل تنها کوروش بزرگ است که موجهترین دلایل را برای احراز این لقب دارا میباشد. شماری از فقهای معاصر شیعه نیز کوروش را ذوالقرنین میدانند. آیت الله طباطبایی، آیت الله مکارم شیرازی و آیت الله صانعی از معتقدان این نظر هستند چهره های مرتبط :
موضوعات مطلب : " تاریخ" + "جهان" + "داستان زندگی" + "داستان زندگی کوروش کبیر" + "کبیر" + "کوروش" + "کوروش بزرگ" + "کوروش کبیر"






venos
۱۴م ,اسفند, ۱۳۸۷چفدر سختى کشیده کوروش
[پاسخ]
venos
۱۴م ,اسفند, ۱۳۸۷چفدر سختى کشیده کوروش
[پاسخ]
ahmad ahmadi
۱۸م ,اسفند, ۱۳۸۷از زحمات شما عزیزان سپاسگزارم . شاد و سربلند باشید.
احمد
[پاسخ]
ahmad ahmadi
۱۸م ,اسفند, ۱۳۸۷از زحمات شما عزیزان سپاسگزارم . شاد و سربلند باشید.
احمد
[پاسخ]
سوگند
۲م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸ممنون، این داستان را تا به حال نخوانده بودم. ممکنه منبعی رو که داستان از اون نقل شده برای من ارسال کنید. با هم ممنون.
[پاسخ]
سوگند
۲م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸ممنون، این داستان را تا به حال نخوانده بودم. ممکنه منبعی رو که داستان از اون نقل شده برای من ارسال کنید. با هم ممنون.
[پاسخ]
حسین
۱۱م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸سلام بر همه انسانهای آزاد
بدانید که شهر پارسه مهد تمدن بشر است
[پاسخ]
حسین
۱۱م ,اردیبهشت, ۱۳۸۸سلام بر همه انسانهای آزاد
بدانید که شهر پارسه مهد تمدن بشر است
[پاسخ]
mehdi
۱۷م ,شهریور, ۱۳۸۸من افتخار می کنم هم وطن کوروش هستم.کوروش دوستت دارم.
[پاسخ]
رضا
۲۳م ,مهر, ۱۳۸۸یکی از خاطرات کوروش : شبی در بابل هنگام صرف شام ، یکی از بزرگان به من گفت : اگر بخواهم پیوسته چنین گشاده دست باشم به زودی به تنگ دستی خواهم افتاد . به او گفتم : ۲ راه بیش تر نیست . یا دارایی را در میان دیگران پخش کنم و دوستی آنان را به دست آورم یا آن را پنهان بدارم و در عوض رشک و کینه ی دیگران را نصیب خویش سازم . من راه نخست را برگزیده ام . وی سری تکان داد و گفت : همین است که تو نیمی از جهان را به دست آورده ای و من تنها اجازه یافتم سر سفره تو بنشینم . گفتم : پس به این نتیجه رسیده ای که ثروت همه چیز نیست . به گمان من ، سعادتمند کسی است که نگاهبان زر و مال نباشد و تا توان دارد ، دل ها را به دست آورد .
[پاسخ]
جواد
۲۸م ,آبان, ۱۳۸۸خیلی جالب بود
درسی که از این مطالب گرفتم این بود که هیچ حکومتی با ظلم باقی نمی ماند وهمیشه جزای خوبی خوبیست.
[پاسخ]
عرشیا
۵م ,آذر, ۱۳۸۸(((دورود و هزاران دورود)))حضرت کوروش کبیر خیلی والاتر از این حرفهاست البته از شما ممنونم به جای عرب پرستی (محمد بن عبدالله)به کوروش کبیر رو آوردین ولی از همه دوستان می خواهم به خاطر کوروش کبیر هم شده اسمهاشون رو از عربی(احمد-فاطمه-زینب-حسین -علی و…) به فارسی (کوروش -پارسا-آناهیتا-و….)تغییر بدهند واقعا جای تاسف داره تو خاک ایران باشینو دینتون و اسمتون و فرهنگتون عربی باشه همیشه یادتون باشه هیچ عربی تو هیچ زمینه ای از ایرانی برتر نیست.(((بدرود بر خاندان کوروش)))
[پاسخ]
داستان زندگی کوروش کبیر | ایران باستان
۲۶م ,آذر, ۱۳۸۸[...] داستان زندگی کوروش کبیر [...]
آرمیتا
۶م ,دی, ۱۳۸۸درود بر پارسی زبانان کشور خودمممممممممممممممم
دوستان همیشه به یاد داشته باشیم که کوروش کبیر همیشه معتقد بود آدم باید درست زنگی کنه خوب بخوره خوب بپوشه و از این گدا بازیا اصلا خوشش نمیومد
آخه کجای دنا لباس پاره ی بو گندو پوشیدن افتخاره
مطمعنا هیچ کجا
از زحماتتونم ممنون
[پاسخ]
آرمیتا
۷م ,دی, ۱۳۸۸درود بر پارسی زبانان کشور خودمممممممممممممممم
دوستان همیشه به یاد داشته باشیم که کوروش کبیر همیشه معتقد بود آدم باید درست زنگی کنه خوب بخوره خوب بپوشه و از این گدا بازیا اصلا خوشش نمیومد
آخه کجای دنا لباس پاره ی بو گندو پوشیدن افتخاره
مطمعنا هیچ کجا
از زحماتتونم ممنون
[پاسخ]
ali
۸م ,دی, ۱۳۸۸مرسی مطلب پر بار و جالبی بود
[پاسخ]
آرتین
۸م ,دی, ۱۳۸۸سام گرم بر مردان پارس وایرانیان واقعی
[پاسخ]
آرتین
۸م ,دی, ۱۳۸۸سلام گرم بر مردان پارس وایرانیان واقعی
[پاسخ]
فرهاد
۱۳م ,دی, ۱۳۸۸خدارو شکر ما ایرانیان کوروش کبیرو بین این همه عرب ساختگی فراموش نکردیم
[پاسخ]
پانی
۱۶م ,دی, ۱۳۸۸فقط اینو می تونم بگم که کوروش بزرگ خیلی دوستت دارم
[پاسخ]
mahak
۱۹م ,دی, ۱۳۸۸khube koorosh nist in vaze keshvaremoono bebine merc matlab ali bud
[پاسخ]
babak
۲۷م ,دی, ۱۳۸۸با سلام
با توجه به مطالعاتی را که بنده داشتم(از کتاب های ناصر پورپیرار)
اصلا سلسله ای به نام هخامنشی در ایران به وجود نیامده است
و اینها هم یک مشت دروغ و افسانه هستند.
و این را هم بگم بنده اصالتا یک فارس هستم و دانشجوی دکترای تاریخ در دانشگاه لیل فرانسه.
[پاسخ]
ایلیاد
۲۷م ,دی, ۱۳۸۸با سلام
منم با نظر آقای دکتر موافقم
این تمدن ساختگی است
و در نهایت از ناصر پورپیرار به خاطر کارهای روشنگرایانه شان تشکر میکنم.
[پاسخ]
امید
۳۰م ,دی, ۱۳۸۸درود به همه دوستان ایران زمین
ضمن تشکر از همه دوستان به خاطر این همه عشق و علاقه به ایران البته به جز بعضی از دوستان که کم لطفی می کنن .
این هم یه جمله زیبا واسه همه ی مردان و زنان پارسی
دینم : انسانیت، عشقم: زیباییهای جهان خاکی، زادگاهم: ایران،از دریای کاسپین تا خلیج پارس، یار بی وفای من: زمان،که حتی لحظه ای به خاطرم نایستاد
[پاسخ]
یاسر. جاوید
۱م ,بهمن, ۱۳۸۸درود بر کورش کبیر درود بر نسل اریا
[پاسخ]
تایماز
۲م ,بهمن, ۱۳۸۸مرگ بر قوم نژاد پرست و فاشیسم
شما ریشه و اصالت ندارین.و بی هویت ترین آدم های روی زمین هستید.
آنقدر بی ریشه هستین که زبانتان لهجه ۳۷ عرب هستش
آدمی که زبان درست و حسابی نداشته باشه تمدن درست وحساب هم نخواهد داشت.
[پاسخ]
آلتین
۳م ,بهمن, ۱۳۸۸اولا خلیج فارس نه، بلکه خلیج عربی.
و اینو همه مردم دنیا میدونن که خلیج مال عرب هاست.
ثانیا من سخنان آقای بابک رو قبول دارم.یعنی تمدن فارس ها ساختگی است.ویه مشت دروغ وچرت وپرت هستش.تمدن اصیل مال ترک ها هست.
[پاسخ]
حامد حیدری سورشجانی
۶م ,بهمن, ۱۳۸۸اومیدوارم ایرانیان گذشته خود را بشناسن و به امید نابودی عرب ملخ خور
[پاسخ]
سیاوش
۱۲م ,بهمن, ۱۳۸۸ایزد را سپاس که مانند کوروش بزرگ را افرید که تفاروت میان خوب و بد را بدانیم .پرستش=خدا. میهن=ایران. شاه=کوروش
[پاسخ]
javad
۱۴م ,بهمن, ۱۳۸۸mamnoon az zahamatetoon
[پاسخ]
آرش
۲۴م ,بهمن, ۱۳۸۸کوروش ساخت کتیبه ی حقوق بشر / واسه همینه دارم یه غرور قشنگ به ایرانم و…
[پاسخ]
عماد
۳م ,اسفند, ۱۳۸۸کاش کوروش تا ابد زنده بود
[پاسخ]
عماد
۳م ,اسفند, ۱۳۸۸در پاسخ به اقای دکتر بابک شما تخت جمشید و کتیبه بیستون و نامه کوروش که الان سر در بین الملله رو هم افسانه میدونید
[پاسخ]
وحید
۴م ,اسفند, ۱۳۸۸با سلام خدمت تمام پارسی زبانان و صدالبته ایرانیان با غیرت و متعصب.خواستم بگم آقا بابک و آلتین ترک چرا هر کی اسم خودشو چسبیده .بعد میگن ترکا فلان . ما ایرانی هستیم و باید ایران بالا بکشیم نه اینکه سر ترک و فارس بودن خودمون باهم کل کل کنیم.مگه میشه یه تمدن اصیلی مثل تمدن ایران دروغ تصور کرد.البته باید بگم من خودم ترک متعصبی هستم هم رو ایران هم رو زادگاهم.خوشحال میشم دوستان نظرشونو بگن
[پاسخ]
kamal
۵م ,اسفند, ۱۳۸۸خداییش اخرسایته
هرچی تعریف کنم کم گفتم
دست هایی که کمک می کند بهترازلب هایی اندکه دعامی کنن
کورش بزرگ
[پاسخ]
حمید
۶م ,اسفند, ۱۳۸۸کاری کنیم در دل مردم باشیم.
[پاسخ]
hoggat
۶م ,اسفند, ۱۳۸۸اگر این تمدن{ایران}ساختگی و اصلا سلسله ای بنام هخامنش وجود نداشته لطفا بگید ما از کجا اومدیم و چطور این وطن پایهگذاری شد و این سنگ نوشته ها که از ان زمان حکایت مکنه از کجا امده ومخواهید بگید اینها همه دروغ واصلا وجود نداشته ومن خودم رشته ی ادبیات هستم و حد اقل یه چیز هایی حالیم هست و واقعا بعضی ایرانی ها اصلا نمیدون که از کجا اومدن ودر کجا قرار دارند و کجا خواهند رفت و قران رو مطالعه کنید یه اشراتی به احتمال زیاد به کورش کبیر شده اگه زیادی رفتم ببخشید {زنده باد اریایی و ایران بزرگ}
[پاسخ]
hoggat
۶م ,اسفند, ۱۳۸۸سلام خدمت تمام اریایی ها در تمام این خاک پر گوهر واینو بگم دوستان پیش خودتون فکر کنید چرا وضع ما اینطور شده و حدود ۸۰ درصد مردم اصلا در مورد گذشتگان و نیاکانشون هیچی نمیدونن ای که الان داری نوشته ی من رو می خونی لطفا پیش خودت تامل کن دانستن چیز بدی نیست برید حقیقت رو دریابید عرب همیشه به ما توهن و سرکوفت میزنه ما ایرانی ها هم می گیم افرین
[پاسخ]
vafa
۸م ,اسفند, ۱۳۸۸سایت قشنگی دارین امیدوارم یه نگاه به سایت من هم بندازی
[پاسخ]
vafa
۸م ,اسفند, ۱۳۸۸iranbastan3.blogfa.comسایت قشنگی دارین امیدوارم یه نگاه به سایت من هم بندازیwww.iranbastan3.blogfa.com
[پاسخ]
آدریان
۱۲م ,اسفند, ۱۳۸۸با درود به روان پاک پدر ایران کوروش بزرگ.
اول از همه باید تاسف خورد که چنین ایرانیانی در ایران وجود دارند که تاریخ ایران را که تمام دنیا قبول دارند افسانه و دروغ میپندارند.جناب اقای دکتر بابک من فکر میکنم که شما دکترای خود را در حوزه علمیه قم گرفتین نه پاریس که این محملات را میگوید اگر واقعا در پاریس هستید یک سر به موزه لوور قسمت ایران بزنید و یا به راحتی بوسیله تونلی که بین بریتانیا وفرانسه است به British museum سر بزنید تا بعضی از ستونها و آثار تخته جمشید را ببینید ولی در صورتی که در ایران هستیدکه به احتمال زیاد هستید سری به بیستون. تخت جمشید . پاسارگاد و… بزنید یا شاید انها هم تازگیها ساخته شده اند و یا افسانه اند و آقای آلتین شما هم کتابهای تاریخی را بخوانید چه در ایران وچه در خارج از کشور آن وقت متوجه می شوید که در تمام کتابها نوشته شده خلیج فارس البته جز کتابهای اعراب بدوی و حرفهای شما در هر صورت ما همه ایرانی هستیم که ایران از تمام اقوام تشکیل شده که باید به هم احترام گذاشت و پشت هم بود متاسفانه افرادی مثل شما که در ایران هستند باعث شدند که اعراب و خارجی ها تمامیت ارضی ایران را به خطر بیندازند.
[پاسخ]
faranak
۱۳م ,اسفند, ۱۳۸۸slm.man chan vaghtiye k be koorosh va shakhsiyatesh kheili alaghe mand shodamo mikham rajebesh bishtar bedonam , ama az oonjayi k man ye danesh amooze dabirestaniyamo va3 konkoor daram khar mizanam vaghti va3 khoondane ketabayi darbaye koorosho nadaram , az site shoma khosham oomado harazgahi sari be inja mzanam ta ye chizayi rajebe koorosh peida konamo bekhoonam…
[پاسخ]
nimi
۱۴م ,اسفند, ۱۳۸۸بابک جان اگه به نظرت واقعا ساختگی هست پس باید خیلی قوی باشیم که اسممونو تونستیم تاریخ چند کشور هک کنیم
تونستیم تو اهرام مصر شکلمونو هک کنیم و ………
[پاسخ]
nima
۲۴م ,اسفند, ۱۳۸۸با سلام و تشکر از شما من خودم اهل زنجانم و یک ترکم . و واقعا هیچ مشکلی با فارس ها ندارم .امیدوارم دوباره افرادی مثل کوروش کبیر بتونن آزادی رو به ایران برگردونن که زیادم امید وار نیستم .در مورد اون آقای به اصطلاح دکتر باید بگم که واقعا برای این مملکت متاسفم که همچین دکترایی مثل شما داره.
ای کوروش بخواب که احمدی نزاد بیدار است.از کوروش تا احمدی نژاد راستی چی شد چه جوری شد.
[پاسخ]
nafas
۲۴م ,اسفند, ۱۳۸۸وای آقای نیما خیلی باحالی.خوشم اومد.
حالشو گرفتی.
ممنون از مطالبتون.
[پاسخ]
omid
۲۵م ,اسفند, ۱۳۸۸DOROD.DOROD BAR ROOHE PAKE KOROSHE KABIR. VA YE KHASTE NABASHI BE TARAHAN IN SITE.BE DOROD
[پاسخ]